پیدا





مرگ

درخواست حذف اطلاعات

مگر مرگم رفتن ترا آشکار کند چون خزان که می نماید لانه بی پرنده بر درخت "مس"



وعده دیدار

درخواست حذف اطلاعات

گریه کنم خنده کنم ندانم چون کنم آرام دلم سر به کعبه یا به بیابان یا کجای دگر این پریشان و نآرام دلم بی وعده دیدار نکنم سر دیگر دمی هزار سال دگر آرامم کن دلارام دلم "مس"



مهاجر

درخواست حذف اطلاعات

چون پرنده مهاجر که می رود از آشیانه ما را هم به این دنیا آورده اند "مس"



تعمید

درخواست حذف اطلاعات

کم نیست گر ز بار تنهایی قامت خم را تعمید کنیم که یار آب چشم ما ز آن داند آسی گردد تا موی سپید کنیم "مس"



تو هم..

درخواست حذف اطلاعات

تو هم خوب فهمیدی که حال من پرسیدن ندارد وقتی از من دوری "مس"



پرم....

درخواست حذف اطلاعات

مثل لیوانی خالی پرم از هوای نبودنت "مس"



چهارراه زندگی

درخواست حذف اطلاعات

تو با شال سبز با گلهای سرخ بر لبت می آیی من تمام فالهایم را باز می کنم ولی تو گره زلف نمی گشایی "مس"



به هوای

درخواست حذف اطلاعات

به هوای گل لبت خواستم پروانه شوم ز عطش دیدارت آب شدم چون شمع "مس"



حس پرواز

درخواست حذف اطلاعات

حس پرواز دارم وقتی غرق تو می شوم "مس"



غمت

درخواست حذف اطلاعات

غمت چون مار آبی گرفته گلویم گرنه ز ش تن بغض ما کشتی نوح هنوز بر آب است "مس"



دعای باران

درخواست حذف اطلاعات

در این شهر سالهاست مردم دعای باران نمی کنند همه می دانند خدا دل نازکتر از آن است حال مرا ببیند و بغضش نشکند "مس"



اگر باران نبود

درخواست حذف اطلاعات

این روزها فراقت داشت مرا رسوا می کرد اگر باران نبود! "مس"



اجبار!!!

درخواست حذف اطلاعات

تنها اجباری که در این زندگی قابل درک است اجبار انسان در پای عشق ماندن است و نه چیزی دیگر.. "مس"



خیال بافی

درخواست حذف اطلاعات

سر ز رشته زلف یار دارد خیال بافی های من شاید عمر که بسر نرسد کار من "مس"



شعر

درخواست حذف اطلاعات

باران و... پاییز و... یاد تو... این شعر شبی یلدا می خواهد و خیابانی بی انتها.... "مس"



گریه

درخواست حذف اطلاعات

سر به شانه ی تو درخت برگ برگ آسمان باران باران و من پاییز .. پاییز.. گریستیم "مس"



من و پاییز

درخواست حذف اطلاعات

آنچه می کند با من پاییز نکرده بود با ایران چنگیز "مس"



ساحل آغوشت

درخواست حذف اطلاعات

ساحل آغوشت باز کن تا در یا ...دریا... خالی شوم "مس"



شب تاب خی

درخواست حذف اطلاعات

ناله های ناودان مویه ی باد می کَند درخت چنار بلند برگ برگ روی خویش تیر چراغ سر افکنده و خاموش آسمان پوشیده جامه ی تیره در ابه های ماتم شهر شب تاب خی قاصدک صبح بهاری است "مس"



وعده

درخواست حذف اطلاعات

وعده ها داده ام به دل که می آیی خلف وعده نشود گر شود بسر عمرم گه گر رود جان زین تن چه باک که بر سر راهت تن به خاک می برم "مس"



پیوند

درخواست حذف اطلاعات

جز حاصل پیوند با عشق تو نیست زبانه زبانه جوانه زدنم "مس"



بهار

درخواست حذف اطلاعات

بهار پنجره اتاقی است رو به خیابانی که تو از انتهای آن به این سو می آیی "مس"



صیاد

درخواست حذف اطلاعات

بر دام این صیاد خوش خط و خال باید چنبره زد "مس"



سیگار

درخواست حذف اطلاعات

همیشه خا تری است نخ به نخ خیال تو بافتنم "مس"



هوای تو

درخواست حذف اطلاعات

میان دم و بازدم هوایت می کنم چنان سر کشم آتش دلست در دهم میرود جان "مس"



حی

درخواست حذف اطلاعات

گر برسانی به گردنت مرا دو دست
بیاویزم چون تشنه به ساغر الست
می و پی و وی کی مرا چنین حی
نه ز ازل نه تا به ابد چنینم هست "مس"



فریادرس

درخواست حذف اطلاعات

به فریادم برس چشم هایم دارد کر می شود! "مس"



چه خوب است..

درخواست حذف اطلاعات

چه خوب است خورشید شبانگاهان می خوابد که ما چشممان از دیدن دنیا دور شود و در خواب سر به بافتن خیال هایمان خارج از این زندان کنیم "مس"



صدایت

درخواست حذف اطلاعات

خار افتاده بر سر راه تو خنجری بر دیدگان می کنم نشود مژه ات خیس شهری ز سیل بی خانمان می کنم تو که لبخندت بهار می کند یک عمر خزانم را گر دمی صدایم کنی تا ابد ترک جسم و جان می کنم "مس"



شعر و گریه

درخواست حذف اطلاعات

گریه مرد وشعر زن عجیب شبیه اند وقتی بدانی شن زار کوهی است بر باد رفته "مس"



مکث

درخواست حذف اطلاعات

هنگام دیدن تو مکث و این تنها عجله ای بود که افسوسش را میخورم "مس"



رویای صادقانه

درخواست حذف اطلاعات

همه خواب های من تعبیر که هیچ رویای صادقانه خواهند بود اگر تو بیایی "مس"



وقتی باران می بارد

درخواست حذف اطلاعات

وقتی که بارا ن می بارد دلم می گیرد... چون می بینم خدا هم حال مرا دارد "مس"



شهر آشوب

درخواست حذف اطلاعات

کوه تلاش کرد بسوی من بیاید تا بیارا مدم دریا دامنش کشان کشان تا برهایدم اما باز خیال تو گذر کرد و.... مرا شهر آشوب بخواندم "مس"



شهر تو

درخواست حذف اطلاعات

چشم هایم چشمه شد دلم مسلخ گاه عجب نبود شهر تو ز سیلاب خون نماند بر جای "مس"